به نام خدا
تیم فوتبال باشگاه فرهنگی ورزشی امید شهرستان زابل 

جناب آقای دادخدا غفاری یکی از مربیان و زحمتکشان و پیشکسوتان تیم امید زابل می گوید :

  تیم فوتبال امید زابل درسال 64درمسابقات جوانان زابل با این عزیزان  که اسامی آنها را در زیر نوشتم بسته شده بود  و در واقع شروع به کار و فعالیت تیم هم با همین عزیزان که البته همه ی آنها تقریبا از یک محل و کوچه بودند از همین سال 64 و با عنوان جوانان شروع به بازی کردند و در مسابقات هم با همین نام امید شرکت می کردند : 1- محسن تدین   2 - عباس جاوید     3 – حمید میرزایی   4 – شهید غلامحسین پودینه     5  - ابراهیم جهانتیغ   6 - شهید حسین شمسی   7 - احمد شمسی   8- محمود شمسی  9 - هادی قاسمی 10 - منصور علوی  ( دروازه بان )  11- ناصر جاوید  12- علیرضا اکبری مقدم   13- غلامرضا سنگچولی    14- دادخدا غفاری    -15ابراهیم کمالی    16 - نظر زینلی    17 – موسی  کشته گر  18 - حسینعلی کشته گر به عنوان یک نوجوان همراه این عزیزان حضور داشت. که بعدها زمانی که خودم مدیر تیم بودم به عنوان مربی تیم ، هم به خودم  و هم به  این تیم کمکهای زیادی نمودند.       

     ودرآن موقع تیمهای شمال – شاهین – پاس - صنعت نفت – عقاب - کمیته امداد – ملوان – امید - سه قله - 15 خرداد - امید ب –سیستان  دربازی  با 15 خرداد  بدلیل تفاضل گل نتوانستیم جزو چهار تیم  باشیم .

در ادامه انشاالله اسامی دیگر عزیزانی که با تیم امید در رده های مختلف و در سالهای مختلف بازی کردند را خواهم نوشت و اگر از دیگر دوستان هم که در تیم بازی کرده اند اطلاعاتی راجع به تیم و بازیکنان قدیمی تیم دارند برای ما بفرستند. متشکر 

یکی از خاطرات دادخدا غفاری مربی تیم امید زابل از سال 76

سلام

فراموش کردن دوست کفران نعمت است.
در یک بازی دوستانه من داور وسط بودم یکی از بازیکنان تیم حریف که از شاگردان اقای کشته گر و تیم منتخب آموزشگاهها در سال 1376 بود .هر سوت که به ضرر تیمش میزدم .بی ادبی میکرد.عادت داشتم که در تمرینات روی نقاط ضعف بازیکنان دست بگذارم تا تحمل انها بیشتر و به قوانین پایبند شوند . ولی این اقا درست بشو نبود .در اخرای بازی فحش داد و من هم یک صورتی به وی زدم .بعد از بازی میخواستم از دلش در بیارم .ولی وی از ترس فرار کرد من با ماشین دنبال او و رفیقش بودم و انها درحال فرار .داد میزدم وایستا میخواهم ازت معذرت خواهی کنم ولی دوستش میگفت .گوش مکو داره دروغ مزنه در رو خلاصه با هزار زحمت و بدلیل خستگی انها ایستادند .من هم با ماشین کنارشان در را باز کردم که بیایید بنشینید باز رفیقش گفت دررو که دروغ مزنه با تمام خستگی که داشتند دوباره فرار کردن و در نهایت انها را سوار ماشین کرده و دلیل سوتهایم را برایش توضیح دادم . از وی معذرت خواهی و رفتم .از ان به بعد من ندیدم در مسابقات به کسی بی حرمتی کند.بعدها در تیم خندق و جنوب هم بازی کرد و یک برادر هم در حد و اندازه خودش داشت.کوتاه قد بود و معمولا در پست هافبک مهاجم بازی می کرد.از دوستان نزدیکش هادی صلواتیان بود.

اگر گفتید اسم این بازیکن چه بود؟